تبليغاتX
سینمای
سینما

نقد فیلم بوی خوش زن

 

فیلمی که باعث شد سرانجام آل پاچینو بعد از 8 بار نامزد اسکار شدن به جایزه اسکار نائل بشه ........

کارگردان : Martin Brest که کلا زیاد فیلم کارگردانی نکرده ولی در کارنامش فیلمهایی نظیر پلیس بورلی هیلز – گیگلی (؟؟!!!) و...  دیده میشه

نویسنده : Bo Goldman (فیلم نامه ) که در کارنامش فیلمهایی نظیر City hall (که در اون فیلم هم آل پاچینو حضور داشت ) و Meet Joe Black دیده میشه ......

Giovanni Arpino که نویسنده نوول بوی خوش زن بوده ....

بازیگران : آل پاچینو در نقش سرهنگ فرانک اسلید >> بدون شک دیگه نیازی به توضیح نداره !

  Chris O'Donnell در نقش چارلی سیمز که از فیلمهای دیگش میشه The bachelor (که عجب فیلم بدی بود .)  و بتمن و رابین (که در نقش رابین بود !) رو نام برد ....

Gabrielle Anwar بیشتر معروفتیش بخاطر اینه که مجله People  او را بعنوان یکی از 50 زن زیبای جهان در دهه 90 معرفی کرده و براستی هم زیباست ......

تهیه کننده : مارتین برست

موسیقی متن : Thomas Newman  که در پایین توضیحش رو میدم .......

ژانر : دارم

تگ لاین : Col. Frank Slade has a very special plan for the weekend. It involves travel, women, good food, fine wine, the tango, chauffeured limousines and a loaded forty-   five. And he's bringing Charlie along for the ride !!!!!

زمان : 157 دقیقه / کشور :آمریکا / زبان : انگلیسی / رنگی / صدا : Dolby SR /DVD Released : Yes

MPAA Rating:   R >> بیشتر بخاطر حرفهای رکیکی که سرهنگ می زنه .......

حواشی :  مارتین برست کارگردان فیلم ، قصد داشته فیلم رو مستقیما وارد شبکه ویدئویی و هواپیمایی بکنه !!!

خلاصه فیلم : 

فرانک یک سرهنگ بازنشسته ارتش هست . او کور هست و رفتارش جوری هست که هیچ کس نمی تونه باهاش حتی چند ساعت رو بسازه ....... چارلی هم دانش آموزی است که بدنبال رفتن به دانشگاه هست بعلاوه بدنبال این هست که با کار کردن در روز ThanksGiving  خرج سفر به دیارش را تامین کنه .......

با توجه به خلق و خوی بد فرانک او موافقت میکنه که از او در روز عید شکر گزاری مراقبت کنه با توجه به اینکه خواهرزاده فرانک به او میگه که این پول آسونی برای او خواهد بود ........ ولی او اصلا خبر نداره که سرهنگ میخواد عیدش رو در نیویورک بگذرونه ! 

توضیح :

همون طور که در ابتدای مطلب هم ذکر کردم .این فیلم سرانجام باعث شد که آل پاچینو به جایزه اسکار برسه و واقعا هم چه به حق برسه ........ بدون شک اگه به من بگن 5 تا از بهترین بازیهای دهه 90 رو انتخاب کن مطمئنا یکیش همین نقش آل پاچینو در فیلم بوی خوش زن هست ..........

این فیلم علاوه بر بازی فوق العاده آل پاچینو یک چیز دیگه اش هم فوق العادس و اون داستان بسیار جالب و واقع گرایانه ی فیلم هست !

بطوریکه اگه یخورده فیلم برداری فیلم هم متفاوت بود فیلم رو می شد مستند هم حساب کرد ..... 

برای گفته ام هم دلیل دارم ........ این فیلم به بهترین نحو ممکن توانسته دغدغه های یک نوجوان دانشجویی که با بورسیه جوان شایسته امریکا به یکی از بهترین کالج های امریکا رفته و با هزار و یک مشکل داره اونجا زندگی میکنه را نشون بده و نشون بده که چطور هیچ وقت جوانان و نوجوانان امروز حتی در روزهای تعطیل و مناسبت نمی تونن با آرامش شبها به خواب برن ........

ولی شاید بشه گفت عجیب ترین نکته در مورد این فیلم سابقه ی کارگردانش هست !!!که از یک طرف، قبل از این فیلم ، پلیس بورلی هیلز (که تی . وی خودمون هم نشونش داد !) رو کارگردانی کرده و بعد از این فیلم هم فیلم مزخرف که چه عرض کنم یکی از بدترین فیلمهای تاریخ سینما یعنی گیگلی (که در لیست 100 تا از بدترین فیلمهای تاریخ سینما در رتبه 36 قرار داره !! و تونسته 4 تمشک طلایی رو از آن خودش کنه !) کارگردانی کرده و از طرف دیگه این فیلم که بنظر من یکی از شاهکارهای سینماست رو کارگردانی کرده ......

در مورد نقش و بازی آل پاچینو در این فیلم صحبت زیاده ، ولی بهتره اول یخورده هم درمورد کریس دی اونیل نقش دوم این فیلم هم صحبت بکنیم ....

کریس دی اونیل تو این فیلم نمی گم بد بازی کرده ولی در قیاس با آل پاچینو خیلی خیلی پایین تره ... البته خوب شاید کنار آل پاچینو که قرار گرفته به چشم نمیاد ....... ولی بطور کلی بنظر من اگه مت دیمون بجاش بازی کرده بود (با سابقه ای که حالا داریم ازش می بینیم !) بدون شک بازی فوق العاده ای از خودش نشون میداد ........

البته کریس دی اونیل هم از نظر شخصیت و هم از نظر تیپ و قیافه یه یه دانشجو 18-19 ساله ی با استعداد آمریکایی می خوره ........

بخصوص از عهده ی صحنه های (صحنه ی ) رومانس فیلم اصلا خوب بر نیومده و نتونسته اون حس خودش رو به تماشاچی القا کنه .......

و اما آل پاچینو ..........

مطمئنا بارز ترین چیز در مورد نقش آل پاچینو کور بودن او هست که من واقعا موندم چطور تونسته اینجوری بازی کنه .... از نگاه کردنش (که واقعا شاهکار بازی کرده ....شما اگه تونستید 30 ثانیه به جایی خیره بشید و پلک نزنید ؟!! و این کاریه که آل در تمام فیلم می بایست انجام بده و به بهترین نحو اونو انجام میده .....) تا طرز راه رفتنش که شما اگه ندونید طرف بیناست فکر می کنید واقعا کوره !!!

البته ناگفته نماند بازی جیمی فاکس هم توی فیلم RAY  دست کمی از بازی آل نداره که او هم به حقش رسید ..... (با جوایز رنگارنگی که گرفت .....)

ولی دو صحنه این فیلم واقعا شاهکاره ...یکی تانگو رقصیدن آل .. و دیگری فِراری روندن آل پاچینو که واقعا دو تا از بیاد ماندنی ترین صحنه های تاریخ سینما هست ....... بخصوص اولی که واقعا خیره کننده است ........

موسیقی متن فیلم هم که توسط Thomas Newman  کار شده که اگه به سابقش نگاه کنید مطمئنا بارز ترین فیلمش The Green Mile (1999)  دالان سبز (یا حالا هر چی دیگه که ترجمه فارسیش هست !!) هست که اون هم یکی از بیاد ماندنی ترین فیلمهای تاریخ سینماست و البته تی وی خودمون هم تا حالا یه 5-6 باری سانسور شدش رو نشون داده !

تو این فیلم هم کارش خیلی خوبه و سبک موسیقیش خیلی با فیلم همخونی داره ....... بخصوص در صحنه رقص تانگو که عرض کردم یکی از بهترین کارهاش رو ارائه کرده و به اون صحنه زیبایی دو چندانی بخشیده !

فیلم برداری هم در سطح قابل قبولی قرار داره ولی بعضی جاها یخورده ریتمش تند میشه ......

تدوین فیلم هم مثل فیلم برداری از نقاط ضعف فیلم نیست ولی چند صحنه رو میشد حذف کرد .....

و اما کارگردانی ........

همون طور که گفتم این کارگردان سابقه ی درخشانی نداره ولی تو این فیلم بدون شک یکی از بهترین کارهاش رو ارائه کرده و به بهترین نحو از تمام عوامل فیلم بازی گرفته و صحنه هارو بازسازی کرده .......

فقط یکی دو نکته رو باید ذکر کنم

یکی اینکه این فیلم از لحاظ زبان زیاد ثقیل نیست و میشه راحت فهمیدش ولی بعضی حرف هایی که آل پاچینو میزنه اصلا برای زیر 16 سالها مناسب نیست !

و دوم با زیر نویس فارسی این فیلم هم تو بازار موجوده !!!

از نقش های اول فیلم که فاصله بگیریم بقیه عوامل هم به نوبه ی خودشون زیاد بد بازی نکردن :

از جرج ویلیس (با بازی Philip Seymour Hoffman  ) گرفته کسی که به ظاهر دوست چارلی هست در باطن به خاطر خطری که تهدیدش میکنه و کاری که دستش داره تعارفش میکنه و باباش از متولیان مدرسه است و خلاصه بگم از پارتی دارهای مدرسه است .......  و در واقع فقط با دوستاش میخوان فقیر بودن چارلی رو به رُخش بکشن و اذیتش کنن .......

تا هری هاویمیر (با بازی Nicholas Sadler  ) کهاو هم یکی از دوستان جرج ویلیس و درست مثل جورج باباش از کله گنده های مدرست و بهمین دلیل هم هر کاری میخواد تو مدرسه میکنه و فقط برای حفظ آبروش تعارف چارلی میکنه تا . علیه او حرف نزنه ........

و البته این دو تا ،دو تا دیگه دوست هم بنامهای ترنت و جیمی ( با بازیهای Todd Louiso  و Matt Smith  ) دارن که اون دو تا هم تونستن از عهده ی نقش بچه هایی که هیچ کاری بلد نیستن و فقط مطیع و مقلد یک نفر هستن و از او پیروی میکنن  بر بیان .. بنظر من !

فقط یک چیز دیگه اگه کلا حوصله فیلمهای طولانی رو ندارین این فیلم رو نبینین چون 150 دقیقه هست و بعضی جاهاش یخورده خسته کننده میشه که این ضعف تدوین گر فیلم رو می رسونه ولی در همون صحنه هام میشه از بازی فوق العاده آل لذت برد

+ نوشته شده در  ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

سلام دراین پست قصد دارم بیوگرافی یکی از بهترین و توانا ترین بازیگران سینمای هالیود مطلب بنویسم

 

انجلینا جولی : Angelina Jolie

 

تولد : 4 جون 1975 در لوس  انجلس

 

اسم کامل : Angelina Jolie Voight

 

قد : 173 سانتی متر

 

اسمهای مستعار : انجی , زن گربه ای !,  انج, ای جی

 

افتخارات : دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگری نقش مکمل زن برای فیلم دختر منحرف و همچنین 3 بار موفق به دریافت گلدن گلاب بخاطر فیلمهای جیا , دختر منحرف , جورجی والانس و...

 

همسران : جانی لی مییر از 1996 تا 1999

 

       بیلی باب تورنتون از 2000 تا 2003

بیوگرافی جولی :

 

 انجلینا جولی در لوس انجلس به دنیا امد و در انجا نیز  بزرگ شد . وی همچنین  مدتی نیز در Lee Strasberg حضور داشت اما بعد از مدتی وی به عنوان مدل در بعضی ویدیو کلیپ ها حضور یافت که می توان به عنوان مثال خواننده هایی نظیر   Meatloaf Lenny Kravitz, Antonello Venditti را نام برد . به علاوه وی در چند فیلم دانشجویی نیز حضور یافت که کارگردان انها برادرش James Haven بود . اما این ان چیزی نبود که وی می خواست و بعد از حضور کوتاه در چند فیلم مانند هکر وی در فیلم تلوزیونی Gia حضور یافت که داستان واقعی از زندگی یک مدل بود که بر اثر ایدز در می گذشت , انجلینا بخاطر حضور در این فیلم کاندید دریافت جوایز زیادی شد که مهمترین انها دریافت گلدن گلاب بهترین بازیگری زن بخاطر همین فیلم بود . اما وی بخاطر حضور در نقش مکمل برای فیلم دختر منحرف Girl, Interrupted توانست جایزه اسکار را بدست اورد و موفقیتی عظیم بدست اورد و بعد از ان هم در فیلم Lara Croft: Tomb Raider و.....

15 نکته درباره جولی :

 

1.  به شدت به برادرش James Haven  علاقه دارد به طوریکه در اغلب مراسم اهدای جوایز همراه وی به جشنها می رود دریک سکانس در فیلم دختر منحرف وی فریاد می زند : جیمی کجاست ؟ فقط کافی است احساس وی را در ادای این کلمه ببینید !!

 

2.  وی در عروسیش با Jonny Lee Miller یک شلوار ساه چرمی پوشیده بود و یک لباس سفید که با خون خودش اسم همسرش را در روی لباسش هک کرده بود !! ( خودش یک نوع نواوری است !)

 

3. مادرش  Marcheline Bertrand  و پدرش Jon Voight که برنده اسکار شده است

 

4. از بچگی ارزو داشته که اداره کننده یک مراسم تشییع جنازه باشد !

 

5.  جولی در فرانسوی به معنای زیبا است

 

6. خواننده های مورد علاقه اش Madonna, Elvis Presley, Frank Sinatra, The Clash است

 

7. انجلینا و Adel Imam بازیگر مصری سفیر حسن نیت UNHCR. هستند

8. با مامور اف بی ای به نام Robert K. Ressler برای نقشش در فیلم Taking Lives  

 

9. پدر خوانده فرزند خواندگانش یعنی مادوکس و زهرا Brad Pitt است

 

10. انجلینا و براد پیت در سال 2006 صاحب فرزندی شدند که اسمش Shiloh Nouvel Jolie-Pitt گذاشتند

 

11. به تیم فوتبال لیورپول علاقه دارد چون پسرش مادوکس فقط می خواهد تا در لیورپول بازی کند

 

12. بعد از جولیا رابرتز و کامرون دیاز و سومین بازیگری است که برای بازی در فیلمی 20 ملیون دلار دستمزد می گیرد , وی برای بازی در اقا و خانم اسمیت 20 ملیون دستمزد گرفت

 

13. از طرفداران Ayn Rand.

 

14. مادرش بر اثر ابتلا به سرطان تخمدان و بعد از 7.5 سال مبارزه درگذشت

 

15 . دولت نامبیا به دختر وی تابعیت نامبیایی داده است

 

خودش می گوید :

 

درمان ؟ من احتیاجی به ان ندارم  تمام نقشهایی که من انتخاب می کنم برای من درمان است

 

شما جوان هستی ,  شما مست هستی ,  شما بد هستید ,  چه موقعیت اشغالی !!

 

در مورد پدرم : تو یک بازیگر خوب هستی ولی یک پدر بهتر هستی

 

شاید اگر من زیادتر از بقیه به مرگ فکر می کنم به این دلیل است که بیشر از بقیه به زندگی عشق می ورزم !!

 

این صحیح است , این قسمتی از زنگی است , من مادرم را گم کردم ! این برای یک بچه طبیعب است که خانواده اش را گم کند ! من خوشحالم که او ( مادرش ) از درد نجات پیدا کرد برای اینکه من عاشقشم و اون بهترین دوستم است  ( 2 کلام هم از مادر عروس !)

 

دستمزدهایی که گرفته است :

 

A Mighty Heart (2007) $10,000,000

The Good Shepherd (2006) $10,000,000

Mr. & Mrs. Smith (2005) $20,000,000

Lara Croft Tomb Raider: The Cradle of Life (2003) $12,000,000

Lara Croft: Tomb Raider (2001) $7,000,000

 

 

 

 

باتشکراز اقای شهریار رحیمی

+ نوشته شده در  ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط یاسین   | 

کارگردان : Justin Chadwick             نویسنده : Philippa Gregory . Peter Morgan

 

بازیگران :

 

Natalie Portman ...  Anne Boleyn

 

 Scarlett Johansson ...  Mary Boleyn

 

 Eric Bana ...  Henry Tudor

 

 Jim Sturgess ...  George Boleyn

 

و...........                                 سال : 2008                  مدت : 115 دقیقه

 

 

ژانر : درام

 

درجه سنی : PG-13

 

محوریت فیلم : / لباسهای تاریخی / همسر هنری 16 / سر بریدن / رابطه دختر و پدر /

 

 

آن و ماری , دو خواهر هستند که به خواسته پدر جاه طلبشان به دربار انگلستان فرستاده می شوند تا دل پادشاه را بدست اورند و به این ترتیب پدرشان و عمچنین عمویشان صاحب قدرت شوند . اما روابط این دو خواهر رفته رفته تیره می شود اما سرانجام این ماری است که موفق می شود قلب پادشاه را بدست بیاورد اما آن که نتوانسته در بدست اوردن دل پادشاه موفق شود تصمیم می گیرد که همه چیز را خراب کند و......

 

 

                               ( بیچاره هنری شانزدهم !!)

 

 

" دیگر دختران بولین وار " ( بولویون دومین همسر هنری شانزدهم بود که 29 سال بیشتر زندگی نکرد . وی همچنین مادر ملکه الیزابت اول نیز هست ) بر مبنای رمان پر فروش فیلیپا گریگوری ساخته شده است رمانی که گفته می شود جذابیتهای زیادی دارد .

من شخصا کتاب را نخواندم و اصلا نمی دانم چی هست ! در واقع من هیچ پیش زمینه ای از اتفاقاتی که در فیلم رخ می دهد ندارم !. فقط یک نکته جالب اینکه نمی دانم تا بحال چند فیلم بر مبنای این هنری شانزدهم ساخته شده است اما این یکی درباره رابطه نامشروع هنری شانزدهم است !!  

این فیلم داستان " آن " ( با بازی ناتالی پورتمن ) است . کسی که گفته می شود عشقش به هنری شانزدهم و کارهایی که بر این مبنا انجام داد مسیر انگلستان را تغییر داد !

 

 

دیدن رابطه های درباری انگلستان واقعا خسته کننده است این را کسانی که چند تا فیلم در این باره دیدن باشند خوب درک می کنند ! اما عاملی که باعث می شود این فیلم قابل تحمل تر از بقیه فیلمها باشد بازی قدرتمند " ناتالی پورتمن " است . همین چند وقت پیش بود که فیلم " اقای ماگوریوم و فروشگاه شگفت انگیز " را از وی دیدیم و در آن فیلم نیز بازی وی مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و الان هم در این فیلم باز هم شاهد قدرت نمایی پورتمن در نقش منفی هستیم .

 

 

اما در بین تمام هنری شانزدهمی که تا بحال دیده ام این یکی واقعا یکی از بدترین بازیگرانی است که می توانست در نقش هنری شانزدهم ایفای نقش کند ! " اریک بانا " بازیگر با استعدادی است اما هنری شانزدهم یکی از شخصیتهای پر ابهت تاریخ انگلستان است و اریک بانا نتوانسته است در نقش هنری شانزدهم خوش بدرخشد .

در مورد فیلمنامه نمی توانم نظری دهم چون همانطور که گفتم کتاب را نخوانده ام و اصلا نمی دانم جریان چیست ! اما " دیگر دختران بولین وار " فیلم بدی نیست به شرطی که مثل من از دربار انگلستان متنفر نباشید ! .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط یاسین   | 

کارگردان : الکساندر گنزالس ایناریتو ( کارگردان ۲۱ گرم )

فیلمنامه : گویلرمو آریاگا ( فیلمنامه نویس ۲۱ گرم )

موسیقی متن : گوستاوو سانتولالا
بابل
***
فیلم بابل نامزد ۶جایزه اسکار با ۷ نامزد (نقش دوم زن ۲ نفر )
فقط برنده موسیقی متن شد.
این فیلم در جشنواره ی گلدن گلوب عنوان بهترین فیلم را تصاحب کرد.
دوباره دیدیم که همکاری ایناریتوی کارگردان و آریاگا فیلم نامه نویس فیلم زیبایی را حاصل کرد .
در مورد کارگردان آن باید بگویم که وی یکبار دیگر نیز نامزد کارگردانی اسکارAmores perrosشده بود .
از وی در جشنواره کن بخاطر فیلمهای آمورس پروس سال ۲۰۰۰و بابل ۲۰۰۶ تقدیر شده و جایزه ویژه دریافت نموده است.
آریاگای فیلم نامه نویس هم سال ۲۰۰۵ برنده جایزه فیلم نامه نویسی کن شده است .
میبینیم که تیمی قوی همیشه نتایج خوبی بدست میاورند.
موسیقی فیلم هم بسیار زیبا و اثر گذار بود که از سازهای محلی مکزیکی و اسپانیایی بهره برده بود.
فیلم مانند ۲۱ گرم در ابتدا با فلاش بکهای متعدد شما را بمباران میکند و ۴ داستان را بموازات هم پیش میبرد .
زمانهای ارتباط ۴ قصه با هم بسیار دقیق انتخاب شده اند . بطور مثال در مکزیک زمانی که در عروسی مرغ را سر میزنند
بلافاصله وارد صحنه ی زن تیر خورده میشوید که با این تمثیل بیگناهی وی را تاکیید میکند و …
و جاهایی نیز از فضاهای متضاد استفاده شده است که موثر هم واقع شده اند.
در ۲۱ گرم ۳ داستان همزمان در بابل ۴ داستان همزمان تصور کنم در فیلنامه بعدی آریاگا باید منتظر ۵ داستان همزمان بود ! ؟
دوربین بیشتر روی دست میباشد تا حالت مستند گونه ی ۴ داستان حفظ شود .
بازی براد پیت خوب ، و بازیهای مرد مراکشی پدر بچه ها ، زن مکزیکی پرستار بچه ها و همینطور دختر ژاپنی کاملا برجسته و زیباست .
فیلمنامه هم یکدست بوده و دچار رکود نمیشود بدون اینکه با ریتم نسبتا تندش شما را خسته یا کلافه کند.
بنظر من بابل یک فیلم سیاسی نیست بلکه یک فیلم اجتماعی ست که از هیچ کس تعریف نمیکند و به کسی انگ هم نمیزند
و رسالت خود را در نقل داستان بدون غرض حفظ میکند و در مورد همه منصفانه نگاه میکند.
تصور میکنم این فیلم شایستگی بیشتری نسبت به مرده برای معرفی بعنوان بهترین فیلم را داشت .
بعد از دیدن این فیلم بهتر است مغز خود را restart کرده و دوباره آنرا در ذهن خود مرور کنید .
پایان داستان هم بدون اینکه کلیشه یی شود با روندی منطقی صورت میپذیرد و شما را نمی آزارد .
باید منتظر کار بعدی این ۲ نویسنده و کارگردان باشیم .
*
* در بابل آریاگا کسی بسوی خدا تیراندازی نمیکند ، همه هدف تیرهای تقدیرند *
+ نوشته شده در  ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

کاتولیک های مسیحی با اعتراض به ساخت فیلم "قطب نمای طلایی" مدعی شده اند که رمان پولمن یک داستان ضد کلیسایی است که مذهب کاتولیک را تضعیف می کند.

این فیلم که با بازی نیکول کیدمن و دانیل کریک و براساس اولین جلد از سه گانه "نیروی اهریمنی اش" اثر فیلیپ پولمن ساخته شده و قرار است اواخر سال 2007 میلادی اکران شود، اعتراض بسیاری از مسیحیان را برانگیخته؛ تا جایی که از کارگردان فیلم خواسته اند داستان فیلم را اصلاح و تعدیل کند. این درحالی است که بازیگران و کارگردان فیلم و همچنین فیلیپ پولمن این ادعاها را رد کرده و از داستان آن دفاع کرده اند.

نیکول کیدمن از بازیگران فیلم گفته است: من خودم یک کاتولیکم و مسیحیت بخشی از وجود من است. اگر احساس می کردم که این داستان مسیحیت را تضعیف می کند، بازیگری در فیلم را نمی پذیرفتم.

گفتنی است داستان "قطب نمای طلایی" از سه گانه "نیروی اهریمنی اش" روایتگر تلاش دختری است که می خواهد دوست خود را از چنگ یک مذهبی افراطی نجات دهد.

+ نوشته شده در  ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

نيويورک- سال 2009. يک ويروس مهلک که در اصل به منظور مقابله با سرطان ساخته شده بود، به سرعت شيوع مي يابد. ويروس نود درصد از مردم را مي کشد و بقيه را تبديل مي کند به انسان هايي مسخ شده که به شدت از نور گريزانند و ميل عجيبي به خوردن گوشت دارند. آنها تبديل مي شوند به خون آشاماني آدمخوار که شب ها براي شکار به خيابان ها مي ريزند و از گوشت ديگر انسان ها هم نمي گذرند. نور روز براي آنها کشنده است. به همين دليل روزها را در زير زمين يا داخل خانه ها مي گذرانند و شب ها براي پيدا کردن گوشت به خيابان ها مي ريزند. در اين ميان تنها فردي که در شهر سالم مانده، ويروس شناسي است به نام رابرت نًويل(ويل اسميت). رابرت که کارمند ارتش بوده، مامور شده بود راه مقابله با ويروس را پيدا کند اما اين کار غيرممکن است.

 اکنون سه سال از حمله ويروس گذشته است. رابرت که همسر و دختر هفت ساله اش را بر اثر ابتلا به ويروس از دست داده ، در طول اين سه سال تنهايي زندگي کرده است. او شب ها اسلحه به دست از خانه خارج مي شود و به شکار خون آشامان مي پردازد، آنها را به آزمايشگاهش مي آورد و روي آنها آزمايشات مختلفي انجام مي دهد تا شايد راه غلبه بر ويروس را بيابد. بعد از انجام تحقيقاتش او به اين نتيجه مي رسد که تنها راه براي مقابله با ويروس اين است که با استفاده از خون خودش- که نسبت به ويروس ايمني دارد- دارويي بسازد که عوارض ابتلا به ويروس را معکوس کند. رابرت از نظر مبتلايان، يک موجود غيرعادي است و بايد نابود شود. او سرانجام با فرستادن پيام هاي راديويي موفق مي شود دو نفر را که هنوز آلوده به ويروس نشده اند پيدا کند؛ يک زن زيبا به نام آنا (آليسي براگا) و يک بچه به نام اثان(چارلي تاهان). حضور اين دو انگيزه تازه يي به رابرت مي دهد و او را در راه هدفش- که نجات انسان هاست- مصمم تر مي کند.

---

فيلم «من افسانه ام» ( I am Legend) اقتباسي است از رماني با همين نام، نوشته ريچارد متسون و چاپ شده در سال 1954. در واقع اين فيلم 100 دقيقه يي که بودجه يي برابر با 150 ميليون دلار براي ساختش صرف شد، چهارمين فيلمي است که تاکنون براساس اين رمان ساخته شده است. «من افسانه ام» يک فيلم علمي- تخيلي وحشتناک و مهيج است با بازي ويل اسميت. اين فيلم توسط يک کارگردان نسبتاً تازه کار اما بااستعداد به نام فرانسيس لارنس کارگرداني شده است. لارنس تا قبل از سال 2005 به عنوان کارگردان کليپ هايي ويدئويي، تيزرهاي سينمايي و تجاري کار مي کرد و به خاطر کليپ هايي که براي خوانندگاني نظير ار اسميت، ويتني هيوستون، بريتني اسپيرز، جنيفر لوپز و جاستين تيمبرليک مي ساخت جوايز متعددي دريافت کرده بود. لارنس در سال 2005 فيلم «کنستانتين» را ساخت و با همين فيلم به شهرت رسيد. «کنستانتين» هم مانند «من افسانه ام» متعلق به ژانر علمي - تخيلي و وحشت بود و کيانو ريوز نقش اصلي اش را بازي مي کرد. مي توان گفت که انتخاب لارنس به عنوان کارگردان پروژه «من افسانه ام» تا حد زيادي به خوش شانسي او مربوط مي شود.

کمپاني برادران وارنر در سال 1994 به فکر ساخت نسخه (در آن زمان) سوم فيلم مي افتد. بازيگران متعددي از جمله تام کروز و مايکل داگلاس به عنوان بازيگر نقش اصلي در نظر گرفته شدند که البته ساخت فيلم در آن زمان ميسر نشد. کمپاني سرانجام در سال 97 موافقت کرد تا ريدلي اسکات فيلم را کارگرداني کند و قرار شد نقش اصلي را هم آرنولد شوارتزنگر بازي کند. اما بودجه بالاي فيلم مانع از به انجام رسيدن پروژه در آن زمان شد. در سال 2002 قرار شد مايکل بًي فيلم را کارگرداني کند و نقش اصلي را هم ويل اسميت بازي کند که اين بار به علت عدم علاقه مدير وقت کمپاني به فيلمنامه، ساخت فيلم ممکن نشد. بعد از آن کارگرداني پروژه به گيلرمو دل تورو پيشنهاد شد که به دلايلي آن همکاري هم ميسر نشد. اما سرانجام در سال 2005، فرانسيس لارنس که با «کنستانتين» توانايي هاي خود را نشان داده بود به عنوان کارگردان پروژه انتخاب شد و ويل اسميت هم بازيگر نقش اصلي فيلم باقي ماند. آکيوا گولدزمن هم که تهيه کنندگي «کنستانتين» را به عهده داشت، به عنوان تهيه کننده و فيلمنامه نويس پروژه استخدام شد. گولدزمن يکي از فيلمنامه نويسان و تهيه کنندگان موفق هاليوود است و يک جايزه اسکار هم (به خاطر فيلمنامه «يک ذهن زيبا») در کارنامه خود دارد. او مانند بسياري از طرفداران ژانر علمي - تخيلي، از شيفتگان متسون است. به گفته او؛«ريچارد متسون يکي از بزرگان ژانر علمي - تخيلي است و تاثير عميقش بر فيلم هاي اين ژانر غيرقابل انکار است.»

اما فيلمنامه آکيوا گولدزمن تفاوت هاي نسبتاً زيادي با رمان کوتاه متسون دارد. مهمترين تفاوت، نحوه پايا ن بندي فيلم با رمان است. از آنجا که ميل غالب هاليوود اين است که تماشاگر، خوشحال سالن سينما را ترک کند، اين فيلم بر خلاف رمان، پاياني خوش دارد که البته اين پايان بندي بسيار غيرواقعي و سرهم بندي شده به نظر مي رسد و با منطق داستان همخواني ندارد. تفاوت ديگر اين است که قهرمان رمان يک کارگر دائم الخمر چشم آبي است در حالي که قهرمان اين فيلم، يک دانشمند زيست شناسً بزن بهادر سيا هپوست است. گولدزمن درباره تفاوت فيلم با رمان مي گويد؛«در واقع ما فيلمنامه اين فيلم را از دو اثر، يکي رمان متسون و ديگري فيلم «آخرين مرد»- که اقتباسي آزاد بود از رمان متسون- اقتباس کرديم. به علاوه ما فضاي رمان را به روز کرديم و عناصر امروزي را وارد داستان کرديم. اما در کل هدفمان اين بود که روح رمان را در فيلمنامه حفظ کنيم.»

نقش کاراکتر زن فيلم را آليسي براگا بازي مي کند. براگا که برزيلي الاصل است، پيشتر در فيلم «شهر خدا» بازي کرده بود و نوع بازي و چهره اش باعث شد تا تهيه کننده فيلم او را براي اين نقش انتخاب کند. گولدزمن در اين باره مي گويد؛« چهره آليسي طوري است که حس مي کنيم او يک کاراکتر ذاتاً مهربان و خوب است. اين براي ما خيلي مهم بود. کاراکتر او در فيلم، نماد اميد است. او به رابرت نويل انگيزه و قدرت مي دهد تا بر خلاف همه مشکلات، به راهش ادامه دهد.»

در يکي از صحنه هاي نفس گير فيلم، رابرت بيرون خانه اش مشغول تمرين گلف است که ناگهان آهويي را مي بيند و به همراه سگش به دنبال او مي دود تا شکارش کند. آهو فرار مي کند و به داخل يک ساختمان خالي مي رود. رابرت هم به دنبال او به داخل ساختمان مي رود. سکوت همه جا را فرا گرفته و تنها صدايي که مي شنويم صداي نفس هاي رابرت است. او وارد يک سالن خلوت مي شود و ناگهان با جمعيت عظيمي از خون آشام ها روبه رو مي شود که آماده هجوم آوردن به طرف او هستند. او با سرعت فرار مي کند و خود را نجات مي دهد.

ترس از نابودي جهان و انسان ها يکي از تم هاي اصلي فيلم «من افسانه ام» است. حتي مي توانيم وجه استعاري داستان را به وضعيت کنوني جهان و مردمانش هم تعميم دهيم. افرادي که به ويروس مبتلا شده اند، از خصائل انساني شان تهي مي شوند، تبديل به خون آشام مي شوند و به دنبال شکار ديگران مي روند. با يک ديد بدبينانه مي توان اين وضعيت را شبيه دنياي امروز دانست. دنيايي که انسان هايش همه به نوعي در پي از بين بردن يکديگرند؛ يا مي خواهند با جنگ بر يکديگر مسلط شوند يا به خيابان مي آيند تا با بهره گيري از ديگران، منافع خودشان را تامين کنند. در اين ميان شايد عده معدودي باشند که مانند رابرت نويل واقعاً انسان باقي مانده اند.

«من افسانه ام» يک فيلم شخصيت محور است. اساس و محور همه وقايع فيلم، کاراکتري است به نام رابرت نويل؛ مردي که تنها بازمانده سالم يک شهر يا حتي دنيا است. داشتن خودايمني نسبت به ويروس تنها علت زنده ماندن رابرت نيست؛ او فردي است باهوش، قوي و مصمم. او يک نظامي است و مي داند که نظم و برنامه ريزي دقيق، شرط موفقيت است. او به مدت سه سال، هر روز بيدار مي شود، غذا مي خورد، به موسيقي گوش مي دهد، ورزش مي کند، مايوسانه به دنبال ديگر نجات يافتگان مي گردد و در آزمايشگاهي که در زيرزمينش ساخته درباره راهي براي از بين بردن ويروس تحقيق مي کند. وقتي خورشيد غروب مي کند، پنجره هاي خانه اش را مهر و موم مي کند و با اين اميد که امشب هم از شر خون آشامان در امان خواهد بود به همراه سگ ژرمن شپردش به داخل يک وان حمام مي رود و اسلحه در دست، در ميان جيغ ها و ناله هاي هولناکي که از بيرون خانه به گوش مي رسد، مي خوابد. اما اين وضعيت، در عين اينکه گاهي براي او بسيار خرد کننده مي شود، باعث مي شود تا او نوع جديدي از آزادي را تجربه کند. او آزادانه در شهر مي چرخد، با جواهرات گرانبهايي که اکنون قيمتي ندارند خانه اش را تزيين مي کند، انبارهاي غذاي رستوران را زير و رو مي کند و خلاصه هر کاري که دلش مي خواهد انجام مي دهد. او يک انسان مقاوم و با اراده است. آن طور که کارگردان فيلم فرانسيس لارنس گفته، ««من افسانه ام» در اساس قصه مردي است که به تنهايي در برابر دنيا مي ايستد و علت اصلي جذاب بودن اين فيلم هم همين است.»
+ نوشته شده در  ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

زير آفتاب توسکانی
زير آفتاب توسکانی
دايان لين در نقش فرانسيس مه يز در صحنه ای از زير آفتاب توسکانی

نام فيلم: Under the Tuscan Sun

فرانسيس مه يز( دايان لين) نويسنده مقيم سانفرانسيسکو، پس از اينکه پی می برد شوهرش با زن ديگری رابطه دارد از او جدا می شود.

تاثير طلاق و همچنين زندگی شهری او را به کلی افسرده و نا اميد کرده است. فرانسيس به بن بستی رسيده است که حتا نمی تواند دست به قلم ببرد.

پتی( ساندرا اوه) دوست فرانسيس که قرار است با يک تور مسافرتی به منطقه توسکانی در ايتاليا برود، به علت اينکه ماه های آخر دوران بارداری اش را می گذراند، از اين مسافرت صرف نظر می کند.

پتی به فرانسيس پيشنهاد می کند برای استراحت و فرار از زندگی شلوغ شهری چند روزی به مسافرت برود. به همين دليل بليت سفرش به ايتاليا را به فرانسيس می دهد.

فرانسيس با اين بهانه که اين مسافرت هيچ کمکی به وضيعت روحی نابسامان او نخواهد کرد از پذيرش اين پيشنهاد سر باز می زند. در نهايت پتی او را مجبور می کند که به توسکانی برود.

دايان لين و رائول بووا
دايان لين و رائول بووا در نقش مارچللو

زمانی که اتوبوس در يکی از دهکده های توسکانی تصادفا جلوی يک ويلای زيبا می ايستد، فرانسيس از اتوبوس پياده می شود. او عاشق آن منطقه می شود و سريع ويلا را می خرد، و تصميم می گيرد زندگی اش را به ايتاليا منتقل کند.

ويلا احتياج به کمی تعمير دارد. فرانسيس از گروهی از کارگرهای لهستانی برای تعمير خانه استفاده می کند. او بزودی با محل و مردم صميمی آنجا اخت می شود.

به جز يک زن انگليسی به نام کاترين، که ظاهرا قبلا با فدريکو فلينی فيلمساز مشهور ايتاليایی کار می کرده و هميشه خاطره ای از او نقل می کند، هيچ کسی در آن محل نمی تواند انگليسی صحبت کند. با اينحال فرانسيس از لحاظ ارتباط بر قرار کردن مشکل چندانی ندارد.

افسردگی و نا اميدی فرانسيس خيلی سريع رنگ می بازد. فرانسيس حس می کند تمام رضايت گمشده در زندگی اش را دوباره باز می يابد.

ورود يک پيمانکار محلی به نام مارچللو( رائول بووا) به زندگی فرانسيس، او را بيش از پيش به زندگی اميدوار می کند.

فيلم زير آفتاب توسکانی ساخته "اودری ولز" کارگردان زن آمريکائی با فروشی حدود 10 ميليون دلار در آخر هفته گذشته در آمريکا، دومين فيلم پر فروش هفته سينماهای اين کشور شد.

اين فيلم براساس خاطرات شخصی و زندگی واقعی "فرانسيس مه يز" داستان نويس آمريکائی که در قالب يک کتاب با همين نام به چاپ رسيده بود، ساخته شده است.

دايان لين

به گفته بسياری از منتقدين و تماشاگران اين فيلم نسخه رمانتيک و خوش بينانه فيلم Cold Creek Manor است که هفته گذشته در همين صفحه معرفی شد. جالب اينکه هر دو فيلم محصول استوديوی فيلمسازی Touchston Pictures هستند.

زير آفتاب توسکانی فيلم رمانتيک زنانه پر تماشاگری است که تمام روياهای هر زنی که در زندگی اش شکست خورده است را به تصوير می کشد. قطعا حضور زنان به عنوان عوامل اصلی سازنده اين فيلم (کارگردان، نويسنده و تهيه کننده) نقش موثری در موفقيت اين فيلم داشته است.

+ نوشته شده در  ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

هراس ژاپنی در روایتی‌ هالیوودی؛ درنگی بر فیلم کینه
 
چند سال پیش تاکشی شیمیزو، فیلم «کینه» را در ژاپن مقابل دوربین برد؛ فیلمی با ساختاری بدیع که در آن تعلیق و هیجان حرف اول و آخر را می‌زد.

موفقیت «کینه» چنان بود که سام ریمی به شیمیزو پیشنهاد کرد، نسخه‌ای هالیوودی هم از کینه در هالیوود کارگردانی کند؛ فیلمی که هم‌اکنون در سینماهای تهران روی پرده است و در واقع بازسازی هالیوودی اثر ژاپنی است.

در سال‌‌های اخیر رویکرد هالیوود به آثار ژانر وحشت ژاپنی بسیار پررنگ بوده است. بازسازی هالیوودی کینه از این منظر جالب توجه است که این فیلم توسط کارگردان نسخه اول ساخته شده است.

شیمیزو کوشیده تا تمام آنچه در نسخه اولیه باعث جذابیت اثر شده بود را در بازسازی هالیوودی آن نیز رعایت کند. به قولی اگر کسی نسخه ژاپنی «کینه» را ندیده باشد، «کینه» آمریکایی را ممکن است اثری بدیع و سرشار از خلاقیت بداند ولی اگر پای مقایسه به میان بیاید باید به این نکته اذعان کرد که تمام نکات جذاب فیلم، در واقع تکرار  مؤلفه‌های نسخه ژاپنی است.

«کینه» آمریکایی چون در هالیوود ساخته شده، برای فتح گیشه خوش آب و رنگ‌تر به نظر می‌رسد، منتها هراس و وحشت حاکم بر اثر اصالت ندارد. در واقع شیمیزو در «کینه» ژاپنی، در ایجاد تعلیق از باورهای بومی ژاپن بهره گرفته بود و همین موجب اصالت فیلم شده بود. در حالی که نسخه آمریکایی در بهترین حالت تکرار تمام چیزهایی است که به شکلی بهتر و باورپذیرتر در نسخه ژاپنی وجود داشت.

«کینه» ژاپنی با تصویری خونبار از یک خانه آغاز می‌شود. در حالی که مرد به خون آغشته اتاق را ترک می‌کند، جسد غرق در خون زن گوشه‌ای افتاده و پسر کوچک در حال کشیدن نقاشی‌های خشن و وحشتناک است.

پس از این سکانس، روایت خطی قصه از مؤسسه مددکاری آغاز می‌شود؛ جایی که دختری جوان با گرفتن نشانی یک خانه، مأمور سرزدن به پیرزن بیماری می‌شود. کلیت این ماجرا در «کینه» آمریکایی هم حفظ شده؛ با این تغییر کوچک که در ابتدا مردی آمریکایی را می‌بینیم که از ایوان برجی بلند به یک‌باره خود را به پایین پرت می‌کند و دختر جوان ژاپنی از مؤسسه مددکاری مأمور رسیدگی به یک پیرزن آمریکایی می‌شود.

بن‌مایه فیلم «کینه» کاملاً بر اساس باورهای ژاپنی شکل گرفته است. در حکایت‌ها و باورهای سنتی ژاپن ارواحی که برای انتقام بازمی‌گردند، جایگاه ویژه‌ای دارند.
در «کینه» شبح سرگردان زنی که در یک خانه به قتل رسیده، از ساکنان تازه خانه انتقام می‌گیرد.

در نسخه آمریکایی «کینه» شاهد حضور یک خانواده آمریکایی در ژاپن هستیم، خانواده‌ای که به دلیل مشغله مرد مجبور به اقامت در توکیو هستند و بدون اطلاع از پیشینه خانه به آنجا نقل مکان می‌کنند. این در واقع مهم‌ترین تغییری است که شیمیزو در بازسازی هالیوودی «کینه» داده است.
قرار دادن یک خانواده آمریکایی در کشوری غریبه و استفاده از حس غربت و عدم شناخت در واقع ابزاری برای تشدید فضای هراس‌آور اثر بوده است. با این همه فیلم در بیشتر نقاط جالب توجه‌اش وام‌دار نسخه ژاپنی و به نوعی تکرار همان مایه‌هاست.

هرچند «کینه» آمریکایی، جذابیت نسخه ژاپنی را نداشت، اما این فیلم آن‌قدر موفق بود که بلافاصله ساخت دنباله آن در دستور کار قرار گیرد. این فیلم که امسال به نمایش درآمد، مانند قسمت اول، اثری در ژانر وحشت است. «کینه  2» درباره زن جوانی است که در توکیو اسیر نفرین اسرارآمیزی می‌شود که در قسمت اول سر خواهرش آمده بود.

«کینه 2» هم توسط شیمیزو ساخته شده است و بازیگرانی چون سارا میشل گدار، امبر تامبلین و ادیسون چن در آن ایفای نقش کرده‌اند

+ نوشته شده در  ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

 بلوار مولهلند

ماجرای این فیلم بسیار گنگ و معمایی است ، به خصوص برای کسانی که به زبان انگیسی مسلط نیستند با اینکه فیلم را با زیرنویس فارسی مشاهده می کنند و یا حتی بعضا مواردی بوده است کسانی که انگلیسی زبان مادری آنهاست برداشت کاملی از موضوع فیلم ، شخصیت ها و عناصر موجود در فیلم و همچنین منظور کلی کارگردان عاجز هستند.

     توضیحات:

فیلم "بولوار مولهلند" آخرین اثر کارگردان مشهور "دیوید لینچ" است که به قول منتقدین و طرفداران وی بهترین کار او تلقی می شود ، لینچ جایزه بهترین کارگردان را برای این فیلم در جشنواره فیلم کن را به صورت مشارکتی دریافت کرد ، در جشنوارهأ آکادمی سال 2001 نامزد جایزه اسکار برای بهترین کارگردان بود ، در جشنواره منتقدین لس آنجلس جایزه بهترین کارگردان و بهترین فیلم را برد و همچنین بسیاری از جشنواره های معتبر دیگر نامزد یا برنده بود.

فیلم برگرفته از افکار سورئالیسم ، به پردازش سرکوب عذاب وجدان در بشر می پردازد و کما اینکه در طرف دیگر از داستان فساد موجود در هالیوود نیز نشانه می رود و وضع بازیگر و کارگردان و کلا هنرمندان در ستیز با سرمایه داران و صاحبان کمپانی های بزرگ و بی عدالتی موجود را نیز نمایان می کند.

ظاهر ماجرای فیلم پلیسی و جنایی است و با صحنه های پر اضطراب و حتی ترسناک آمیخته شده است و با اینکه لینچ همانند گذشته سبک اسرارآمیز خود را حفظ نموده و با وجود اینکه کلیشهأ فیلم سازی لینچ که در همهأ فیلم هایش از دههأ هفتاد تاکنون در این فیلم موجود است اما همچنان نوآوری بارزی در فیلم می باشد و تکنیک های جالب و نوین داستانی ، تصویری و صوتی به وفور در آن مشاهده می شود.

برای مثال کلیشهأ تکراری موجود در سینما اینست که شخصیت داستان به خواب می رود و تا قبل از بیداری قهرمان داستان ، بیننده گمراه شده است ، اما پس از بیداری شخص بیننده آگاه می شود ، که البته در این فیلم هر سه عنصر "قبل از خواب" ، "خواب" و "بعد از بیداری از خواب" موجود است اما لینچ به نوعی عنصر "قبل از خواب" را در قسمت "پس از بیدار شدن از خواب" بیان کرده است و قسمت قبل از آن نیز به صورت خلاصه و در دو سکانس کوتاه در ابتدای فیلم و کاملا مبهم عرضه می شود.

نکته ای که در این فیلم موجود است ، برای بیننده های مبتدی و متوسط بسیار بی معنی است و صحنه های داستان کسل کننده است اما به جرات می گویم که صحنه و سکانسی نیست که معنی نداشته باشد. و به قول کارگردان معروف "استیون سادربرگ": "اگر صحنه ای را متوجه نشدید ، ایراد از شماست و نه از ما ، فیلم را آنقدر ببینید تا متوجه شوید".                        

اصل داستان چیست؟!